مهمان مجازی
وب نوشته های سید مصطفی حسینی
 

حسن ریوندی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

هر کجا هستم،
باشم به درک!
من که باید بروم!
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین، مال خودت!
من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سیما دارد!
تیپ را باید زد!
جور دیگر اما…
کار را باید جست.
کار باید خود پول.
کار باید کم و راحت باشد!
فک و فامیل که هیچ…
با همه مردم شهر پی کار باید رفت!
بهترین چیز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است!
پول را زیر پل و مرکز شهر باید جست!
سیدخندان یه نفر!
سوئیچم کو؟
چه کسی بود صدا کرد
زورو؟



ارسال شده در: سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 :: 09:16 :: توسط : M
ارسال شده در: یکشنبه 28 اسفند 1390 :: 12:24 :: توسط : M

حکایت دو گدا  

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود...



ادامه مطلب ...

ارسال شده در: دوشنبه 22 اسفند 1390 :: 17:33 :: توسط : M
ارسال شده در: شنبه 13 اسفند 1390 :: 14:04 :: توسط : M

سرعت اینترنت انقدر پایینه که اگه الان شخصاً پیاده برم از رییس گوگل سوال کنم، زودتر به نتیجه میرسم؛ تا بخوام سرچ کنم! 

...



ادامه مطلب ...

ارسال شده در: شنبه 13 اسفند 1390 :: 14:02 :: توسط : M

هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)

موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)



ارسال شده در: شنبه 13 اسفند 1390 :: 13:33 :: توسط : M

شما یادتون نمیاد، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم 

شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز. 

شما یادتون نمیاد؛ موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم. 

شما یادتون نمیاد؛ پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن ! 

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی 

شما یادتون نمیاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد. 

شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آآآآآآ 

شما یادتون نمیاد، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کردآخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم.. 

شما یادتون نمیاد، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد. سر زد از افقمهر خاوران !  

شما یادتون نمیاد،جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم. 



ارسال شده در: شنبه 13 اسفند 1390 :: 13:31 :: توسط : M

   1      2      3      4      5      6   >>
موضوعات
لوگو
مهمان مجازی
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 15948